الشيخ عباس القمي

52

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

كه او را وصىّ خود قرار داده بودند ، و او بر حسب وصيّت آنها اموال ايشان را جمع نموده و هنوز به محلّ و مصرف نرسانده ، او نيز به طاعون هلاك شد و آن مالها ضايع شد و به مصارفى كه بايد برسد نرسيد ، و چون حق‌تعالى بر من منّت نهاد و روزى فرمود مرا زيارت عتبات عاليات و مجاورت قبر ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام ، شبى در كربلا در خواب ديدم كه مردى در گردنش زنجيرى است كه آتش از آن شعله مىكشد و دو طرف آن به دست دو نفر است ، و آن شخصى كه زنجير به گردنش است زبانش بلند است و آويخته شده تا سينه‌اش ؛ چون مرا ديد به قصد من نزديك آمد ، چون نزديك رسيد ديدم رفيقم « ملّا جعفر » است ! تعجّب كردم از حال او ! خواست با من تكلّم كند و استغاثهء نمايد كه آن دو شخص زنجيرش را كشيدند و او را از عقب برگردانيدند و نگذاشتند كه تكلّم كند . ثانيا « ملّا جعفر » نزديك من آمد و خواست حرف بزند ، او را كشيدند و نگذاشتند ، تا سه دفعه . من از مشاهدهء آن حال و آن صورت هولناك سخت ترسيدم و صيحهء عظيمى كشيدم و بيدار شدم ، و از صيحهء من بيدار شد يك نفر از علماء كه در نزديك من خوابيده بود ، پس من قصّهء خواب را براى او نقل كردم ، و اتفاقا اين وقتى كه من از خواب برخاستم وقت باز كردن درهاى صحن مطهّر و حرم شريف بود ، پس من به رفيقم گفتم : خوب است مشرّف شويم به حرم و زيارت كنيم و استغفار كنيم براى « ملّا جعفر » شايد حق‌ّتعالى بر او ترّحم فرمايد ، اگر اين خواب رؤياى صادقه باشد . پس به حرم مشرّف شديم و آنچه را قصد داشتيم به عمل آورديم . و گذشت از اين مطلب قريب بيست سال و براى من معلوم نشد از حال « ملّا جعفر » چيزى ، و من به گمان خود چنان فهميدم كه اين عذاب براى او به سبب تقصير او باشد در اموال مردم . و بالجمله چون منّت نهاد حقتعالى بر من به زيارت خانه‌اش و از اعمال حجّ فارغ شديم ، و مراجعت را به مدينهء مشرّفه موفّق شديم . مرا مرضى عارض شد سخت ، به حدّى كه مرا بازداشت از حركت و راه رفتن ؛ پس من به رفقاى خود التماس كردم كه مرا شست‌وشو دهيد و لباسهايم را عوض كنيد و مرا دوش گيريد و به روضهء مطهّرهء